تبليغاتX
کلوپ شبانه ایرانیان
بهترین مکان برای اونایی که می خوان دوستای خوبی باشند و آزادانه نظر بدن.

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كر ديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش دريا كمي از درد خويش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياتي بود

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط احسان | 



جان من نظر بدید
اینقدر بی معرفت نباشید
تا آخر مطالب رو بخونید


دل من دیوانه

سلام بچه ها امروز دلم گرفته این شعرارو گذاشتم.

واقعا که دنیا خیلی بی وفاست.



***كاش در آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من

مي سپردم كه مواظب باشي

جنس اين جام بلو ر است

پر از عشق و غرور

كه هر آندم كه شوي غافل از آن

ميشكند...***



زيبا ترين گناه عمر مني!



*روييدن عشق يك لحظه است آن لحظه هزار بار تقديم تو باد*



آمدنت رويا؛ماندت خاطره؛رفتنت فاجعه....



دوستت دارم...بي نهايت...با صداقت...تا قيامت.



*اي كاش مي دانستم

در انديشه تو من كه بايد باشم!***



*آن روز كه از چشم تو افتادم،

شكستم

و از ياد تو كه رفتم

گم گشتم؛

و آن شب به خواب تو كه آمدم

تمامي تو را تصرف كردم

مثل تشنه اي كه تما مي مه را تصرف كند*



*رفتي و نديدي كه چه محشر كردم

از اشك تمام كوچه ها را تر كردم

وقتي كه سكوت خانه دل تنگم كرد

وابستگي ام را به تو باور كردم**



..:::::::::: دريغا سهم من از عشق قفس با حجم كوچك بود ::::::::::..



*به او گفتم قشنگ ترين شعر هايت را برايم بخوان

او چشمتنش را بست و آرام گريست

به او گفتم چقدر مرا دوست داري ، گفت:

به قدر ستارگاني كه در آسمان است!!!

نگتهم را بر آسمان بردم و هيچ ستاره اي در آن نديدم...!!!*



نمي گم عوض شدي نه تو هنوز هم مهربوني

حدسشو من زده بودم نمي خواي پيشم بموني

روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تر بود

حالا با صد التماس هم واسه من شعر نمي خوني!***



***گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام

گيرم كه ساقه هايم را با تبر هاتان شكسته ايد

با ريشه چه مي كنيد!؟***



دل و جانم به تو مشغول بود و نظر بر چپ و راست

تا رفيقان ندانند كه تو منظور مني!



من-تو

شايد علامت تفريق است بين ما كه هر چه پيشتر مي رويم

به صفر نزديك تر مي شويم.



سيه چشمي به کار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر ولي من به جز او عالمي را بردم از ياد

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟



دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه



براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند



زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

فاصله افتاده بين من و تو 

دستامون نمي رسن به هم ديگه 

اينو قلب تو نگفت

اينو بغض من مي گه



هيچ وقت دل به كسي نبند… چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه توش

دو تا دل كنار هم جا نميشه ...ولي اگه دل

بستي…… هيچ وقت ازش

جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه

پيداش نميكني……!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط احسان | 
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

**********

*********

*******

******
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط احسان | 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...


 به كسي توجه نمي كنه ...


 از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ...


اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!!


کاش ...


کاش مي شد مثل آسمون بود ...


كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ...


 بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط احسان | 
اگر مي بيني که زنده ام ، نفس مي کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...

اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اينکه اينهمه غصه

در دل دارد ، تنها به اميد بودن تو است....

اگر مي بيني آرامم ، بي تابم ، سر به زير ، ساکت و گوشه گير ، فقط

به خاطر عشقي است که از سوي تو در دلم نشسته است....

اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پريشانم ، بدان که بدجور

دلم هواي تو را کرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد !

اگر ديدي نيستم ، نه صدايي و نه خبري از من نيست بدان

که از عشق تو مرده ام

آري از عشق تو مرده ام عزيزم....
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط احسان | 

نمی دونم من دیونه چه کردم با تو

که تو این گونه رهایم کردی و رفتی

رفتی وبا این دیوانه حتی به رسمش

خدا حافظ نگفتی و تنها ترینم کردی و رفتی

آخر این کاررسم وفا بود که تو با دل من کردی

شاید دلت پیش کسی بود که این گونه به من بد کردی

از روز رفتنت شب روز مردم تو هیچ ندیدی مرا

رفتی,نمی دانم چرا,شایدازآن که تو هیچ ندیدی مرا

دلم به این تنها بودن های تکراری کرد عادت

ولی این نیست رسمش که دنیای من شود عادت

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط احسان | 

یه روزی رفتی و گفتی که رفتنت

واسه تا آخر عمر کنارتو بودنه

رفتی و با خودت هر چی که بود بردی

رفتی و دلم رو به روزای بی کسیش سپردی

دیگه طاقتم داره روز به روز کم تر میشه

هر روز یه روز به لحظه مرگم نزدیکتر میشه

کاش که مرگم برسه شاید با مرگم بدونی

دیوانه تو بودم وآرزو بود که اینو بدونی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط احسان | 

وقتی اشکم رو گونه هام جاری می شه

قلب شکستم که ترکش کاری می شه

تو شبای این دلم سهم من تنهایی می شه

شب وروز زندیگیم همرنگ چشات شده

دلمم از روز رفتنت ساکت و بی صدا شده

اینجا دیگه جایی نداره و راهی آسمونا شده

تنها یادگاریت واسه من همون صدات شده

دلم حالا روزوشب مثل دیوونه ها شده

سهم من از این شبا انتظار کشیدن بیهوده شده

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط احسان | 
از تموم دنيا و دارو ندارش
شونه هات و كم دارم براي بارش

زخميه خنجر زهر آگين يارم
تو كه تازه اومدي تنها نذارم

به چشمام خوب خيره شو ببين چه پيرم
من و درياب خوب من دارم ميميرم

ديگه حتي نايي نيست براي گفتن
خيلي وقته تو سكوت غم اسيرم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه؟

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه؟

غربتم رو آشنايي كن بهارم
روزام و درياب عزيز دور شد قطارم

تنها يك ثانيه عاشقي به جز اين
هيچ توقعي از اين روزها ندارم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه؟

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم
براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه
دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط احسان | 
چه غریب ما ندی ای دل نه غمی نه غمگساری

نــه بــه ا نـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار ا نـتــظــاری

غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد

کــه دگــر بــدیـن گــرا نـی نـتـوان کشیــد بــاری

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ ست

تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری

نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم

منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط احسان | 

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط احسان | 

به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،

پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .

هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .

فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .

به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .

نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !

ز ره درآمد باد،

به هم بر آمد موج،

درون دريا آشفت ناگهان، گفتي

هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،

رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !

***

نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛

در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !

هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،

بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !

***

لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .

نواگران چمن از نوا فرو ماندند .

شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .

سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !

*****

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط احسان | 

مرداب اتاقم كدر شده بود

و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم .

زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت .

اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي كرد .

***

در باز شد

و او با فانوسش به درون وزيد .

زيبايي رها شده اي بود .

و من ديده براهش بودم:

رؤياي بي شكل زندگي ام بود .

عطري در چشمم زمزمه كرد .

رگ هايم از تپش افتاد .

همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد

در شعله فانوسش سوخت:

زمان در من نمي گذشت .

شور برهنه اي بودم .

***

او فانوسش را به فضا آويخت .

مرا در روشن ها مي جست .

تاروپود اتاقم را پيمود

و به من راه نيافت

نسيمي شعله فانوس را نوشيد

وزشي مي گذشت

و من در طرحي جا مي گرفتم .

در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي شدم

پيدا، براي كه ؟

اوديگر نبود .

آيا با روح تاريك اتاق آميخت ؟

عطري در گرمي رگهايم جابجا مي شد

حس كردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد

و من چه بيهوده مكان را مي كاوم

آني گم شده بود .

*****

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط احسان | 

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .

 

لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .

 

در هم دويده سايه و روشن .

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .

 

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .

 

خطي ز نور روي سياهي است :

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .

 

ديوار سايه ها شده ويران .

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط احسان | 

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشتای دور وجاده های پر غبار

برای هم زبونی هم صدایی اومدی

تو از راه می می رسی پر از گرد و غبار

تمومه انتظار ,میاد همرات بهار

چه خوبه دیدنت,چه خوبه موندنت

چه خوبه پاک کنم غبار از تنت

غریب؛آشنا دوست دارم بیا

منو همرات ببر به شهر قصه ها

بگیر دست منو تو اون دستات

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم

بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو,من آزادم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط احسان | 

از یه آسمن دیگه

می خوای چی بشم

حس می کنم دارم می میرم

به دادم برس

یکمی لذت بردن,یکم گریستن

زندگی من ارزش داره ازش حرف بزنم

شما می خواید آدم وقتشو چطور بگذرونه

من به یک منظره دیگه فکر می کنم

یه دوست فراموش شده صورتشو نشون نمی ده

یه جای تاریک یه آسمون رنگ و رو رفته

ولایت من که هر روزم سر وقت می یاد

سفر دور و دراز بود,چند تا پروبالم اونجا مونده

و خیالات واهی من یکی یکی ریختند

با این همه من هنوز تو بهار بودم

تقریبا یه بچه

ًًٌٌَََُُُُِِِِّّّ

من جلو می رفتم

یه قطار پر سرو صدا منو می برد

طبیعت یواش یواش یادم می رفت

ایستگاه خیلی نزدیک بود

اونجا مردم اتاق عوض می کردن

روی سکو هیچ کس منتظر نبود

شهر مرده و استخوانی منتظر نبود

چی به سرم خواهد اومد

یه نفربایه سایه خیالی پیشونی منولمس می کنه

یه دست

اما امان از چیزایی که خیال می کردم می بینم

دود قطار بود

من تنهام

آره تنهای تنها

هیچ کس نیومد دست منو بگیره

اینم برای اونایی که به شعرای سهراب علاقه دارن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط احسان | 

چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش

ای آخرین امیدم ای نازنین ترین یار

چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت

ای مهربون عاشق تنها به شوق دیدار

عاشق تر از همیشه ماندی در انتظارم

چون لحظه لحظه تو بودی در کنارم

نامی به جز تو با قلبم آشنا نیست

یک لحظه خاطراتت ازخاطرم جدا نیست

چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت

ای مهربون عاشق تنها به شوق دیدار

در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم

من که غرور خود را در پای تو شکستم

ای تو همیشه با من,من با تو هستم

بی تاب و بی قراره این قلب عاشق من

ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن

عاشق تر از همیشه به تو رسیدن

چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت

ای مهربون عاشق تنها به شوق دیدار

اینم واسه اونایی که خیلی عشق خودشونو دوست دارن

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط احسان | 

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم,شکل تنهایی است

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشای است

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغ این بود از دیروز مرا امروز تماشا کن

در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما

همه از ما گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی,قلم خوشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جزدرخود فرورفتن چه راهی پیش رودارم

رفیقان یک به یک رفتند,ما را با خود رها کردند

همه خود درد من بودند,گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

هی داد بی داد! چی بگم از آدمای بی وفا!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط احسان | 

تو را دوست دارم نگاهت را

 

کلامت را آ غوشت را . تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي

 

دنيا نه کم است . تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگها. بازم کم

 

است. تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا. من تو را در تک تک

 

ذرات وجودم لمس مي کنم. در هر نفس عطرت را حس مي کنم.

 

با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي مي کنم. ديگر در پس

 

کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن. مرا نخواهي يافت که من در

 

تو محو شده ام و چه در آ ميختن زيبايي.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط احسان | 

اگه تا وز قیامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای گرممدل سنگم برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دوروزه

اگه نقش قصه ها شی,مه روی قله ها شی

بری و از من جدا شی ,اگه باشی و نباشی

من فقط عاشقت هستم, مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم,سر سپرده تو هستم

اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشن

می گذرم از هرچه دارم ,اگه باشی عاشق من

اگه زنجیر به پاهام ,اگه قفل و اگه صد بند

می رسم هرجاکه هستی,به تو وعشقتو سوگند

اگه باشی تاجی برسر,یا که از ذره ای کمتر

دل من داغ تو داره,تا ابد تا روز آخر

من فقط عاشقت هستم, مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم,سر سپرده تو هستم

اگه بایک قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار

یاوجودعاشقم راببرم تا چوبه دار

اکه زندگیم فنا شه, طعمه خشم خدا شه

یا که از حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبم شکستی ,رفتی واز من گسستی

مهربون یاخود پرستی,هر چه هستی هرکه هستی

من فقط عاشقت هستم, مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم,سر سپرده تو هستم

من فقط عاشقت هستم, مرهمی رو قلب خستم

این تویی که می پرستم,تو بتی من بت پرستم

عشق من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط احسان | 


با



قامت تکیده از عاشقی بریده

دردی درون سینه زخمی به دل کشیده

رفتم که دل تو سینه دوباره پا بند بشه

شکسته های این دل دور از تو پیوند بشه

دیدم نفس تو سینه داره بهونه تو

از یاد من نمی ره محراب شونه تو

رفتم ولی نرفته یاد تو از سرمن

هرگز نمی شه عشقی بعد از تو باور من

از تو گذشتم اما تو کیمیای عشقی

بر قامت شکستم تنها قبای عشقی

یادت فضای خالی میون آغوش من

گرمای تو گرفته دوباره تن پوش من ....دنیای خاموش من

دیدم نفس تو سینه داره بهونه تو

از یاد من نمی ره محراب شونه تو

رفتم ولی نرفته یاد تو از سر من

هرگز نمی شه عشقی بعد از توباور من

بذار بیام که این بار قربونی تو باشم

حتی اگر که باید زندونی تو باشم

فریاد زدم کجایی, درپشت سایه هایی

از یاد من نرفته چشمای کهربایی

دیدم نفس تو سینه داره بهونه تو

از یاد من نمی ره محراب شونه تو

رفتم ولی نرفته یاد تو از سر من

هرگز نمی شه عشقی بعد از توباور من

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط احسان | 

و بعد از رفتنت.....

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفرصدا کردم.تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهای ام روئید با حسرت جدا کردم.

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی.و من تنها برای دیدن زیبایی آن دو چشم,تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت ؟!!

و من بعد از عبور تلخ و غمگیمنت,حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکتو نارنجی خورشید وا کردم.

نمی دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا,شاید خطا کردم؟

و تو بی آنکه فکر چشمان من باشی,نمی دانم کجا؟تا کی,برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنتباران چه معصومانه می بارید .

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت .

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو آسمان چشمانم خیس باران بود.

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت.و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد.

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی بردو من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخاهی برد,هنوز آشفته چشمان زیبای توام,برگرد !!؟!!

و من در حالی ما بین اشک و حسرت تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

!!!...برای شادی باغ قشنگ آرزو هایت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط احسان | 
***************************************************

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم
 
***
مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري  
***
تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها
 
***
اگر باد بودم مي وزيدم، اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم ....***
اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم
 
***
زندگي زيباست ؛ نه در رويا بوسه زيباست ؛ نه براي هوس پرنده زيباست ؛ نه براي قفس دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت
 
***
اي دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم غمگين و نالان اشک غم ديگر نيافشان اي سراپا مهرباني اي نگاهت آسماني در دل نامهربانم شوق ماندن مي نشاني عاشق و چشم انتظاري پاک و روشن چون بهاري هرچه گفتم باورت شد حيف از احساسي که داري چشمه ايي خشک و سياهم خسته ايي گم کرده راهم بگذر از من چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم***
ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردي با همه خوبي و پاکي در خزان پژمرده گردي ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون مي هراسم شعله ايي افسرده گردي اي که در خوبي و پاکي چلچراغ آسماني قلب سردم را چه بي حاصل به سويت ميکشاني قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودي من گنهکارم تو خوب و مهرباني
 
***
داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داري                                                                 
عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .
"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"
***
آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد
***********************************************
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط احسان | 

کاش مي دانستي


 

من سکوتم حرف است


 


 


 

حرف هايم حرف است


 

خنده هايم خنده هايم حرف است


 


 


 

کاش مي دانستي


 

مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم


 


 


 

کاش مي دانستي


 

کاش مي فهميدي


 

کاش و صد کاش نمي ترسيدي


 


 


 

که مبادا دل من پيش دلت گير کند


 

يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند


 


 


 

من کمي زودتر از خيلي دير


 

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد


 


 


 

تو نترس


 

سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد


 


 


 

کاش مي دانستي


 

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت


 


 


 

در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست


 

تازه خواهي فهميد


 


 


 

مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط احسان | 
بين اين همه غريبه
تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم
من نگفته تو می دونی
من پر از حرفهای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غريبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گريه با صدامه
تلخی هق هق گريه
طعم تلخ خنده هامه

گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی هميشه با تو بودنه

مل مل ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
ساکت نجيب چشمات
پر غربت بيابون
واسه اين تن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رويا ناشناسه
مثل حس کردن و ديدن
عاشق منظره هايی
دشمن ساده و پاک
پرده ی پنجره هايی
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط احسان | 
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه
بین این همه غریبه یه نفر مثل تو ميشه
آشنايی که تو قلبم میمونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی نميخوام لحظه ای رو سر بکنم
نميدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نميتونم نميتونم که تو رو رها کنم
بهد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
توی روزگاری که عشق ديگه رسم زندگی نیست
وقتی تو دلهای سنگی هيکسی هميگی نيت
بين اين همه غريبه يه نفر مثل تو ميشه
آشنايی که تو قلبم ميمونه واسه هميشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه
تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه
با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط احسان | 

به تو اون شب يه حرف اتفاقي


  زدم بازم شكست برگ اقاقي


  شايد روح و دل تو مثل برگن


  شايد حرفاي من گاهي تگرگن


  اگه برگا برنجن از تگرگا


  تو باغا زود مياد پائيز مرگا


  نوشتي نامه تو آخريني


  نمي خواد چشم تو من رو ببينه


  نوشتي اون روزاي خوب گذشتن


  نوشتي رفتن اما برنگشتن


  زدي رو عاشقيمون مهر باطل


  ولي حافظ مي گه افتاد مشكل


  حالا من مي نويسم به تو ساقي


  به تو اي رنگ برگاي اقاقي


  تمام آدما كه رنگارنگن


  چه زشتن چه بدند و چه قشنگن


  اگه دنيا روهم پيشم بيارن


  بگن جز من كسي رو دوس ندارن


  اگه هرچي ستاره هس بچينن


  منو هر جوري كه خواستم ببينن


  به جاي خواستن چند روزي فرصت


  به جاي گفتن پاسخ به دعوت


  مي شينم پاي حرفاي طلائيت


  همون حرفاي روز آشنائيت


  همون حرفا كه قفلا رو شكستن


  مث شبنم رو قلب من نشستن


  كسي رو كه شبي بوسيده باشي


  مگه مي شه ازش رنجيده باشي


  تو تنها انتخاب عاشقونه


  براي زندگي تنها بهونه


  صدات رنگ شقايق رنگ بارون


  فقط مي رنجي از من خيلي آسون


  مجازات دل من دست رد نيس


  آخه بودن با گلها رو بلدنيس


  بگو بازم ميشي مثل هميشه


  نگو سخته ، نگو ديگه نميشه


  بكش خط روي متن زرد نامه


  بذار بازم بديم راهو ادامه


  نگاتو به همه دنيا نمي دم


  تو دنياهم نگاتو جا نمي دم


  قسم به هرچي بارون شديده


  به هرچي بي پناهو نااميده


  تو قلبت مثه برفا سفيده


  نرنج از من آخه از تو بعيده


  نوشتن همچي كار ساده اي نيست


  دلم اما دل آماده اي نيست


  خلاصه تا زموني كه تو هستي


  نمي دم دستمو هرگز به دستي


  ديگه اشكام توي چشمام درخشيد


  دوست دارم  نرنج از من  ببخشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط احسان | 

به آسمان دل نگريستم


آسماني بي ستاره و خاموش بود


اشك ريختم


فرياد زدم


تا اينكه سوسوي ستاره اي را ديدم


تنها ستاره آسمان دل ، درخشيد


آسمان را در آغوش كشيدم


چشمانم را بستم


تا تك ستاره ي روشن را تصور كنم


زيبا بود


دلنشين و عاشق بود


رنگين كمان قلبش ديوانه كرد دلم را


ساده بود و ساكت


ناز بود و نوراني


صدايش كردم


با لحني عاشقانه جوابم را داد


اما ندانست كه دل ، عاشق و ديوانه اش شد


ستاره درخشيد


دلم لرزيد و ديوانه شد


چشمانش را پرستيدم


قلبش را درون قلبم حبس كردم


توانستم به آرزوي عاشقانه قلبم برسم


آنگاه بود كه از خواب زيبا و خيالي ام بيدار شدم


و فهميدم كه خوابي بيش نبوده


اي كاش هيچگاه از خواب و خيال بيدار نمي شدم


باز چشمانم را بستم و به سرزمين عشق و ستاره ها سفر كردم


اما اين بار ، ديگر ، از خواب بيدار نخواهم شد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط احسان | 

عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
كاش واسه بيراهه ي دل ، يه جا يه راه چاره بود
كاش كه علاجش عين قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقي كه شبا پي ستارشه
تو دنيا محض دلخوشي ، يك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
آي عاشقاي بي گناه ، ما همه زرد و بي كسيم
تنهاييم عين آسمون ، آواره ايم عين نسيم
همه بايد ياد بگيريم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسي بشيم ، آخر بهش نمي رسيم
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط احسان | 

 خاطر چشمان زيباي تو بود



که چشمانم، جسارت ديدن چشم کسي را نداشت




به خاطر روي زيباي تو بود




که نگاهم به روي هيچ کس خيره نماند




به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود




که دست هيچ کس را در هم نفشردم




به خاطر حرفهاي عاشقانه تو بود




که حرفهاي هيچ کس را باورنداشتم




به خاطر دل پاک تو بود




که پاکي باران را درک نکردم




به خاطر عشق بي رياي تو بود




که عشق هيچ کس را بي ريا ندانستم




به خاطر صداي دلنشين تو بود




که حتي صداي هزار ني روي دلم ننشست




و به خاطر خود تو بود                        که خودم را فراموش کردم




ودر درياي عشقت غوطه ور ساختم




آري به خاطر تو اي نازنين




فقط به خاطر تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط احسان | 
اي كه بوي تن تو

چشم گلو كور ميكنه

نرميه نازه تنت

مخملو كمرو ميكنه

بي تو سرده زندگيم

پر درده زندگيم

واي چه سخته از تو جدايي

واي ميميرم اگه نيايي

اگه ميشد واي چي ميشد

ميومدن دوباره

اون روزاي قشنگ عشق

اما حيف كه محاله

اگه ميشد واي چي ميشد

سر رو پاهات بزارم

مثال اون روزاي خوب

واسه تو گل بيارم

واي چه سخته از تو جدايي

واي ميميرم اگه نيايي
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط احسان | 
تورا نگاه مي‌كنم كه خفته‌اي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تورا نگاه مي‌كنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف مي‌زنم كه گفتني ترين تويي

من از تو حرف مي‌زنم شب عاشقانه مي‌شود
تو را ادامه مي‌دهم ، همين ترانه ميشود

كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود
راه به تو رسيدنم ، همين پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود كه خسته‌ام از همه كس
كه خواب و بيداري من هر دو شكنجه بود و بس

من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود
تو را ادامه ميدهم ، همين ترانه مي‌شود

تو را نگاه مي‌كنم كه خفته‌اي كنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تو را نگاه مي‌كنم كه ديدني ترين تويي
و از تو حرف مي‌زنم كه گفتني ترين تــــــــويي ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط احسان | 

تا حالا جاي يه زخم مثل زخم چاقو رو رو قلبت حس كردي ؟تا حالا حس


 


كردي قلبت رو يكي با يه نگاه دزديده باشه ولي نفهميده باشي ؟ و اونو


 


وقتي كه دوباره مي بينيش تازه بفهمي كه دلت خيلي وقته پيش اونه ،


 


هميشه جاي خاليه اونو حس كني ولي نتوني بگي آهاي قلب منو بده


 


؟؟ساعت ها به اين فكر كني كه چه جوري بهش بگي دوستش داري ولي


 


وقتي اونو مي بينيش همه چي از يادت بره تنها هديه اي كه بهت داده فقط


 


يه نگاه ساده و سرد بچه گونس ، چقدر سخته دوستش داشته باشي و


 


سخت تر اونه كه وقتي با يه سبد گل نيلوفر ميري تا بهش بگي شاپرك من


 


دوستت دارم ، شاپرك عشقت تو رز هاي سرخ يه سبد ديگه گم شده باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط احسان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام


امید وارم که حالتون خوبه خوب باشه.

این سایت مخصوص تمامی ایرانیان عزیز می باشد و تمامی مطالب آن در شأ ن یک سایت ایرانی می باشد.وهر گونه سوء استفاده از آن پیگرد قانونی دارد.خوشحالیم که بتوانیم روز به روز بهتر شویم تا رضایت شما عزیزان را جلب کنیم.از همکاری شما عزیزان به گرمی استقبال می کنیم و منتظریم که انتقادات خود را به ما اعلام نمایید تا در بهتر شدن این سایت ما را یاری کنید.

این سایت آزادی سخن را برای تمامی شما عزیزان اعلام می دارد و تنها به شرط رعایت احترام و ادب در گفتار و از همه مهم تر دور از هر گونه تمسخر به هر یک از قشر های محترم ایران زیبای ما.

ما شما را حمایت می کنیم که تمامی حرف های خود را آزادانه بگویید ولی به دور از بی احترامی.در ثانی ما همه ایرانیان باید با هم اتحاد داشته باشم که ایران کشور اول دنیا باشد.

چند تا حرف خودمونی:

1.امید وارم که از این سایت خوشتون بیاد .

2.امید وارم که نظرتون رو برای بهتر شدن این سایت به من بگید.

3.از همه ی شما می خوام که مطالبی که قابل چاپ کردن باشه اعم از شعر,جک و هر مطلب دیگری را برای من ارسال کنید.خوشحال می شم که مطالب شما رو در این سایت چاپ کنم.

4.از عزیزانی که می توانند خبر های روز دنیا را به دست آورند تقاضا داریم که دوستان خودتان را از خبرها مطلع سازید.

5.به زودی ایجاد یک مکان مطمئن برای شما عزیزانی که می خواهید دوستان خوبی برای هم باشید برای ساختن ایرانی بی نظیر فراهم خواهد شد.

با تشکر از بازدید شما عزیزان

مدیریت سایت :احسان

نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
آرشیو موضوعی
بازار یابی الکترونیک
نظرات اجتماعی
نوت بوک رایگان
موزیک
عمومی
شعر
اینترنت رایگان
ترفند ویندوز
کد جاوا
ترفند موبایل
ترفند اینترنت
ترفند یاهو
ترفند متفرقه
زندگی نامه
برنامه
پیوندها
عاشقانه ها(مژگان)
ادبی(شبنم فلاحی)
تنهاي
وبلاگ دیگه خودم
هر کی عضو نشه ضرر کرده
برترین مرکز دانلود
nfs carbon
نظر آزاد*
بسوی عشق*
بهترين و جديد ترين بازي ها*
جدید ترین عکس ها*
ایرانی آزادی*
دوست یابی*
زشت و زیبا*
آزازل(حنانه)
هر چی بخوای داریم
مرکز نرم افزار سروش
بزرکترین لینکدونی ایران
مليسا_Emin3m
دانلود تيتراژ برنامه هاي تلوزيون
چهره پنهان
حرفای دل
مصطفی مشکی پوش
princetongirls
๑۩۞۩๑دانلود+جاوا+عکس๑۩۞۩๑
 

 RSS

POWERED BY
IRANNIGHTCLUB





Powered byIRANNIGHTCLUB